مطلبي از دانشگاه گيلان
این روزها روزهای سختی است . همکاران انتظار دارند ما از عدم پرداخت مطالبات آنها٬ بیشتر بنویسیم . البته انتظار به حقی است . اساسا وظیفه ما همین است . اما ما فکر می کنیم ریشه این سختی ها در مسائل اساسی تر است و تا آنها حل نشود مشکلات دیگر هم حل نمی شود . وقتی مدیری از سازمان خود درک درستی ندارد و به نقش عامل انسانی در پیشبرد اهداف سازمان جاهل است٬ رفع نیازها و ایجاد رضایتمندی در نیروها برای او اهمیتی ندارد. طرح مداوم مشکلات وقتی ارزش دارد که درک نسبتا درستی از سازمان و عوامل تاثیرگذار آن وجود داشته باشد.چه کنیم که معیار انتخاب مدیران در این دوره صرفا وابستگی جناحی و باندی است که البته ایرادی ندارد اما ایکاش آقایانی که دغدغه جناح شان از دغدغه های مردم مهمتر است افراد لایق تری از جناح خود را بر سرنوشت مردم حاکم می کردند .
آقای رئیس جمهور در تبلیغات انتخاباتی می فرمودند: آیا درست است که زندگی مردم در زمانیکه نفت بشکه ای ۱۰ دلار است همانگونه باشد که نفت بشکه ای ۳۰ دلار می شود؟ و ما ساده دلان چه خوش باور بودیم که فکر می کردیم بالاخره مدیری آمده است که در کنار توسعه های سیاسی و اقتصادی و غیره می خواهد نیم نگاهی هم به عدالت اجتماعی داشته باشد . حالا نفت به مرز ۹۰ دلار رسیده و ما انتظار داشتیم وعده جناب رئیس جمهور حداقل به اندازه سر سوزنی عملی شود . اما می بینیم با آمدن این دولت عملا درآمد ما کاهش پیدا کرده و نسبت درآمد ما با افزایش درآمد دولت رابطه معکوس پیدا کرده است. شاید اندکی حقوقها ترمیم شده باشد اما تلافی آن را در قطع و یا کاهش سایر دریافتی ها در آوردند . در زمانی که دولتها ادعای عدالت نداشتند و شعار آنها بیشتر سیاسی بود بیشتر به وضعیت معیشت ما می رسیدند . با گرانی های اخیر ما روز به روز فقیر تر می شویم و عده ای تازه بدوران رسیده روز به روز غنی تر . طنز این روزگار است که در دوره ای که بیشترین شعار عدالت داده شد ما کمتر دیدگانمان به جمال عدالت روشن شد. مدیران ما فقط در صدد کسب درآمد بیشتر و استفاده از فرصت به دست آمده برای ارتقای مالی و علمی خود هستند . برای مسئولان دانشگاه اصلا مهم نیست که کارکنانشان فقیرتر شده اند . نقل شده است که مدیری در دانشگاه گفته که کسری بودجه به من لطمه ای نمی زند من ۲ میلیون خودم را ماهانه می گیرم این کارکنان هستند که بابت کمبود بودجه باید نگران باشند . بله تنها ما هستیم که با حقوق ناچیزی چشم به عنایت ! و حاتم بخشی مدیران دوخته ایم و آنها هم هر وقت احساس کردند که دارند می دهند و هر وقت چنین احساسی به آنها دست نداد نمی دهند . به همین راحتی !دیگر چه اهمیتی دارد که کارکنان و خانواده های آنها زیر بار گرانی های افسار گسیخته نابود شوند . تعداد همکارانی که اقساط آنها عقب افتاده روز به روز بیشتر می شود . کارمندان به همه جا بدهکار٬ نمی تواند طلبهای خود را از دانشگاه بگیرند چون مسئولان دانشگاه معتقدند که حقوق خودشان سرجایش است چرا برای کارمندان خود را به آب و آتش بزنند؟!!!
این تجربه ها را به یاد داشته باشیم تا دیگر نتوانند با حرفهای زیبا سرمان را کلاه بگذارند و رآی با ارزشمان را برای رشد و ارتقاء آدمهای کم ارزش از ما بقاپند! قدر آرای خود را بدانیم و از آنها نردبانی برای ترقی بی لیاقتها نسازیم






